قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4530

تاريخ الفي ( فارسى )

برمىخاست و رخصت يافته به ولايت خود رفت . « 1 » و ملك اشرف ، خواجه على عبد الحى و اخى شاه ملك را با كمر و شمشير مرصع و خلعت‌هاى فاخر به شيروان فرستاد و خواهر كاووس را به‌جهت خود خواستگارى نمود . آن بهادر تحفه‌هاى گران‌بها فرستاد ، اما قبول خويشاوندى نكرد . « 2 » ملك اشرف آزرده‌خاطر شده مىخواست كه ايشان را تنبيه نمايد ، اما به واسطهء آنكه ( گرما ) « 3 » نزديك رسيده بود و وقت لشكر كشيدن شيروان نبود ، ناچار به تبريز آمد . و امير شيخ حسن بزرگ كه در بغداد حاكم بود و امير ارتنا در ممالك روم به فرمان او حكومت مىكرد ، و بعضى از قلاع روم به تصرف ملك اشرف درآمده بود ، و امير عثمان « 4 » در برسا با امير ارتنا ياغيگرى مىكرد . حكومت شيراز و اصفهان - چنانچه گذشت - بر امير شيخ ابو اسحاق تعلق داشت [ 434 الف ] و يزد و كرمان را امير مبارز صاحب بود ؛ و طغاتيمور خان در حدود مازندران نام سلطنت خراسان داشت ؛ و قتل امير مسعود سربدار در اين سال واقع شد . و شرح احوال ملوك مازندران از روى اجمال اين است كه به وقت وفات سلطان ابو سعيد بهادر خان ، جلال الدوله اسكندر بن تاج الدوله زيار در رستمدار حاكم بود . و فخر الدوله شاه غازى برادرش در رساق به نيابت برادر حكومت مىكرد . و كيا جمال الدين احمد جلال كه پيرى كارديده و گرم و سرد روزگار چشيده بود ، در مازندران بر مسند امارت تمكّن داشت . تا آنكه امير شيخ على گاون با امير مسعود سربدار جنگ كرده شكست خورد ، و سربداران قوت يافته او را تعاقب نمودند . و طغاتيمور خان چون قوت جنگ نداشت ، استراباد را گذاشته به جانب لارقطران رفت . و امير مسعود به غرور موفور به استراباد آمده چيزى به اعيان مازندران و رستمدار نوشت و ايشان را به اطاعت خود دعوت نمود . كيا جمال الدين احمد جلال چون ديد كه تاب مقاومت ندارد ، با دو برادرزادهء خود نزد امير مسعود رفت و رعايت بسيار يافت . و امير مسعود را چون اين دو سه كس به دست افتاد ، به‌خاطر جمع از استراباد به مازندران توجه نمود و به حاكم رستمدار نوشت كه « كجا به ملازمت خواهى آمد ؟ » و جلال الدوله اسكندر با برادر خود

--> ( 1 ) . صاحب روضة الصفا علت مراجعت كاووس به شيروان را ترس وى از اقدامات قهرآميز ملك اشرف در خصوص يكى از امرايش مىنويسد كه « ناگاه يكى از اميران خود را كشت ، كاووس متوهم گرديد و بگريخت . » - چاپ زرياب ، ص 981 ؛ و نيز رك : مطلع السعدين ، ص 204 . ( 2 ) . مطلع السعدين : « و گفت ما را چه‌قدر آن باشد كه ملك خود را به ما مشغول گرداند و از ما دختر بخواهد . » ( 3 ) . م ، ش : ( بكرمانى ) . ( 4 ) . اين امير عثمان جدّ سلاطين روم است كه به آل عثمان شهرت دارند .